یکی از مهمترین مفاهیمی که باید در ذهن همه تغییر کند اینست که کسانی که در ریاضیات قوی تر هستند بهتر نیستند. بسیاری از موفق ترین افراد ریاضی دان نبوده اند.

نظام آموزشی گذشته بر اساس هوش کلامی-زبانی طراحی و اجرا گردیده است. یعنی برای انتقال دانش به دانش آموزان از توضیح کلامی استفاده زیادی شده است. در حالی که امروزه ثابت شده است که یادگیری از طریق فیلم و تصویر در مورد کسانی که هوش تصویری-تجسمی و انجام دادن و ساختن در مورد کسانی که هوش اندامی-حرکتی قوی تری دارند، موثر تر است. این خطا می تواند چند علت داشته باشد.

کتاب و نوشته تنها ابزار ذخیره سازی و انتقال دانش بوده است و به همین دلیل بسیار ارزشمند و حتی مقدس بوده است. در حالی که هدف دانش است نه نوشته.

اعتقاد بر این بوده است که انسان حیوان ناطق است و حرف زدن یکی از شاخصه های انسانی است و بدیهی است که برای توضیح دادن مطالب از کلام استفاده شود. (هرچند اهمیت کلام و سخن گفتن انکار ناپذیر نیست، اما امروزه می دانیم که در موارد بسیاری یک فیل یا تصویر می تواند موثرتر باشد.)

ابزارهای آموزشی چندان پیشرفتی نکرده بود.

ابزار اصلی فلاسفه و متکلمین کلام و زبان بوده است و با توجه به عدم پیشرفت علوم بسیاری از مباحث در دین و فلسفه مطرح و بحث می گردید.

این تصور وجود داشته است که اطلاعات و مفاهیم فقط در قالب کلمات می گنجد و از نحوه عملکرد مغز دانش بسیار کمی وجود داشته است.

ذخیره سازی و تحلیل اطلاعات و سپس نتیجه گیری توسط مغز انجام می شود. اما امروزه ما می دانیم که اطلاعات نه فقط در قالب کلمات بلکه در قالبهای متفاوت و پیچیده ای ذخیره و پردازش می شود و بین این روشها ارجحیتی وجود ندارد و هر یک در شرایط خاص مفیدتر هستند.

شرایطی را در نظر بگیرید که همه آموزش ها به شکل کلامی و اغلب بر اساس توان ریاضی افراد طراحی شده باشد و طبیعی خواهد بود که آزمونها نیز بر همین اساس انجام شود. در یک چنین نظام آموزشی تنها دانش آموزانی موفق خواهند بود که هوش کلامی-زبانی و منطقی-ریاضی بالایی داشته باشند. به این ترتیب کم کم در ذهن مردم جامعه نیز این شکل گرفته است که دانستن ریاضی و سخنوری نشان دهنده باهوشی افراد است و این "بهتر" است. طبیعی است که اگر نظام آموزشی بر اساس دیگری تنظیم شده بود انسانهای دیگری باهوش ترو بهتر می شدند.

امروزه ثابت شده است و برکسی هم پوشیده نیست که بسیاری از انسانهای موفق هوش کلامی-زبانی و منطقی-ریاضی یا همان IQ بالایی ندارند. این افراد به شکل دیگری اطلاعات را دریافت ، پردازش و نتیجه گیری می کنند .

به عنوان یک مثال هوش تصویری-تجسمی نقش بسیار زیادی در تصمیم گیری شهودی سریع دارد. اغلب مدیران موفق دارای این هوش بوده اند. چون می توانند کل اتفاقات را یکجا در ذهن خود مجسم کنند و تصمیم بگیرند. این فرآیند ممکن است ناآگاهانه باشد. همچنین این فرآیند به سختی قابل بیان با کلمات است. به این افراد اغلب می گوییم حس ششم دارند و اغلب هم تصمیمات درستی می گیرند.

هر یک از هوش ها برای شرایط خاصی مناسب است و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد. با هوش ریاضی می توان مسائل ریاضی را حل کرد اما نمی توان مسائل انسانی راحل کرد. برای این کار به هوش درون فردی و میان فردی نیاز داریم. اساسا مسائل ریاضی از مسائل انسانی مهم تر نیستند؛ اگر کم اهمیت تر نباشند. برای شغل مهمی مانند مدیریت ، هوش میان فردی ضرورت بیشتری دارد و اهمیت مدیریت بر کسی پوشیده نیست. همچنین با توجه به گسترده شدن ارتباط و ماشینی شدن زندگی حل مسائل انسانی اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

با توجه به اینکه ابزارهای آموزشی نیز پیشرفت داشته است امیدواریم نظام های آموزشی نیز متناسب با هوش دانش آموزان تنظیم شود و شاهد موفقیت همه فرزندانمان باشیم.