اثر محیط بر شناخت از خود

623

هر یک از ما در تعامل با محیط خود را می شناسد. فرد می تواند تصویر خود را در آینه جامعه ببیند و اگر جامعه نتواند تصویر واقعی فرد را به او نشان دهد، فرد نیز نمی تواند توانایی های خود را ابراز کند. اجازه دهید با یک مثال پیش برویم. هر انسانی توانایی ذاتی برای یادگیری زبان دارد. به عبارتی اگر ساختار مغزی و اندام لازم برای سخن گفتن را نداشته باشد، نمی تواند زبان بیاموزد. حیواناتی که سالها در کنار انسانها زندگی می کنند هرگز سخن گفتن را نمی آموزند. اما این اندام سخن گفتن و ساختار مغزی در صورتی که تمرین لازم برای این کار را نداشته باشند، رشد نمی کنند و این توانایی ابراز نمی شود. این توانایی در تمامی انسانها مشترک است و در تعامل با جامعه همه افراد اگر مشکل خاصی نداشته باشند زبان را می آموزند. با این وجود بعضی از افراد توانایی ویژه ای در سخن گفتن دارند و این را می توان از خلاقیت هایی که ابراز می کنند متوجه شد. به عنوان مثال کودکی که کلمات محدودی از محیط آموخته است در استفاده از همین کلمات محدود به شکل خلاقانه ای استفاده می کند و منظور خود را ابراز می نماید. شعر گفتن خود نشانه بارزی از توانایی انسان در استفاده از زبان به شکل خلاقانه است. چرا که هرگز اینطور سخن گفتن را نیاموخته است. به هر میزان که محیط اجازه دهد که هر یک از توانایی های فرد ابراز شود، آن توانایی رشد بیشتری خواهد کرد. در واقع تمرین بیشتر منجر به رشد بیشتر خواهد شد. همچنین تشویق محیط به ابراز یک توانمندی، خود انگیزه ای برای سوق دادن فرد برای تمرین و ابراز بیشتر آن توانایی خواهد شد. 

محیط از فرد قوی تر است و می تواند به هر شکل که می خواهد به فرد جهت بدهد. هرچه قدر که محیط سخت گیرانه تر عمل کند، فرد قدرت بیشتری برای فرار از جبر محیط نیاز دارد. متاسفانه اغلب جوامع بدون توجه به توانمندی های برتر یک نفر مهارت های مورد نیاز خود را از فرد مطالبه می کند. مثلا  جامعه ای را در نظر بگیرید که قبایل مدام در حال جنگ با یکدیگر هستند. در این جامعه مهارتهای جنگی ارزش بالاتری پیدا می کند و افراد را به توانمندتر شدن در این زمینه سوق می دهد. در چنین جامعه ای داشتن خلاقیت هنری چندان به چشم نمی آید. بنابراین جامع بودن محیط از نظر ارزش های مورد توجه (در مثال مذکور ارزش های مورد نیاز محدود به توانمندی های بدنی و رزمی است) و نیز همسطح بودن این ارزش ها در نظر جامعه، برای شکوفایی و رشد تمام افراد، اهمیت بنیادی دارد. به عبارتی جامعه نباید طوری باشد که به بخشی از توانایی ها توجه بیشتری نسبت به سایر توانایی ها داشته باشد. باز از یک مثال استفاده می کنیم. در مدارس همچنان ریاضیات، علوم و زبان انگیلسی از اهمیت بالاتری نسبت به سایر دروس برخوردارند. به این ترتیب کسانی که در این دروس موفق تر هستند مورد توجه بیشتری قرار می گیرند و این امر منجر به رشد این افراد می شود. از طرفی این توجه سایر افراد، که توانایی های متفاوتی دارند، را به این سمت می کشاند. نتیجه این رویکرد رشد تک بعدی جامعه و نیز عدم موفقیت بعضی از افراد که به نادرست به این مسیر کشانیده شده اند، می باشد. عدم موفقیت ناشی از عدم انطباق خواسته جامعه با توانمندی ذاتی فرد می باشد. که منجر به عدم رشد و کسب مهارت کافی و سپس عدم توانایی در موثر بودن در جامعه و در نهایت عدم رضایت از زندگی می شود.

به همین دلیل است که بعضی از افراد جامعه پس از رسیدن به بلوغ فکری و آگاه شدن از توانایی های خود، مسیر تازه ای را انتخاب می کنند. این اتفاق زمانی رخ می دهد که فرد متوجه می شود تصویری که از خودش دارد و تصویری که دیگران از او دارند نادرست است. بنابر این شروع به بازآفرینی خود می کند. شاید بهتر است اینطور بگوییم که این افراد اقدام به اصلاح تصویر خودشان در ذهن خود ، سپس اقدام به تربیت خود می کنند. پس بازآفرینی یعنی خودشناسی، که همراه با خودباوری است، و سپس تربیت خود بر اساس تصویر صحیح از خود. هرچند این فرآیند نیز می تواند همراه با اشتباه باشد. یعنی همراه با آزمون و خطا است. در این وضعیت داشتن یک مربی آگاه می تواند موثر باشد تا فرد بتواند با کمترین خطا اقدام به بازآفرینی خود کند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 نظرات
  1. Anonymous می گوید

    بسیار عالی

  2. Anonymous می گوید

    خیلی ممنون آگاهی من در این زمینه افزایش پیدا کرد